تبليغاتX
wedding websites یادداشتهای من
یادداشتهای من
...جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب، من فدای تو ، بجای همه گلها تو بخند...
سفرنامه اهواز

سفر به اهواز مسافرت خوبي بود و بهمون خوش گذشت...

 

*پنج شنبه : همسري تا ظهر سر كار بود ولي من خونه بودم و دوش گرفتم و چمدونمون رو آماده كردم ساعت 5 پرواز داشتيم، با نيم ساعت تاخير رسيديم اهواز و دوست همسري اومد دنبالمون...

خانم دوست همسري (خانم ف) فوق العاده خونگرم و مهمون نواز بود و يه پسر بامزه به اسم پرهام داشت...خانم ف فوق ليسانس يه رشته مهندسي بود ولي اونجور كه ميگفت تمايلي به كار كردن نداشت و سرگرم خونه داري و بچه داري بود...آرامش ذهني و پوست عالي خانم ف چيزي بود كه فقط با يه زندگي آروم و بي دغدغه تو شهرستان بدست مياد...

 خوشبختانه از آجيل خوري كريستالي كه براش برده بودم خوشش اومد...

 

*جمعه : ناهار رفتيم رستوران گيت بوستان و بعد از ناهار راهي آبادان شديم...اول رفتيم بازار ته لنجي و از ادويه فروشي معروف جلالي كلي ادويه هاي مخصوص آبادان رو خريدم (هم براي خودم و هم براي مامانم و مامان همسري) و از يه جاي معروف سمبوسه خريديم كه واقعاً خوشمزه بود...از اونجا رفتيم بازار ماهي فروشها وچند كيلو ماهي و ميگو خريديم و رفتيم ساحل اروند رود...

بعدش دوبار برگشتيم بازار و يه سري خوراكي و خرت و پرت خريديم بعلاوه دو عدد اتوي موي مسافرتي و يه بلوز بافت خيلي خوشگل...اونروز آبادان خيلي شلوغ بود و از شهرهاي اطراف اومده بودن براي خريد...

 

*شنبه : شنبه عصر رفتيم كيان پارس و يه چرخي زديم و از اونجا رفتيم لب كارون و قدم زديم...هوا فوق العاده عالي بود و حسابي لذت برديم...براي شام برگشتيم كيان پارس و فست فود خورديم...

 

*يكشبنه : قرار بود براي ناهار بريم بيرون و آقايون جوجه درست كنن كه چون هوا باروني بود و ممكن بود بساطمون رو بهم بزنه پشيمون شديم و طرفاي ظهر با دوست همسري راهي بازار اهواز شديم...از اونجا بعنوان هديه يه اتوي مو براي خانم دوست همسري خريدم كه كلي سوپرايز شد...دوبار يه سري خرت و پرت بعلاوه خرماي خوشمزه آبادان خريديم و برگشتيم خونه و ناهار قليه ماهي (غداي معروف خوزستان) رو خورديم كه من خيلي خوشم اومد...

بعدازظهر من و همسري دوتايي رفتيم لب كارون و قدم زديم و عكس انداختيم...

بعد از شام دوست همسري مارو برد فرودگاه...پروازمون 11:20 بود ولي به دليل بارندگي كلي تاخير داشت...خوشبختانه پروازمون كنسل نشد و حدود ساعت 4 صبح رسيديم خونه و تا 7 خوابيدم و بعدش راهي شركت شدم...

 

اين بود گزارش سفرمون به اهواز...

 

لينك | يادداشت شده در سه شنبه 1388/09/17ساعت 8:20 توسط آزی |
Copyright By goldendays - This Template Designed By HOTWEBS